تاریخچه جزیره کیش 

از تاريخ كيش در زمان پيش از اسلام اطلاعات دقيقي در دست نيست. تنها منبع قابل اعتنا در اين زمينه نوشته هاي «نيارخوس» درياسالار يوناني است كه در سال 325 قبل از ميلاد به فرمان اسكندر مامور شد سفري اكتشافي را در سواحل درياي عمان و خليج فارس انجام دهد. نوشته هاي نيارخوس دلالت بر آن مي كند كه وي جزيره كيش يا «اراراكتا» را در قرن چهارم پيش ازميلاد مورد بازديد قرار داده است. مشخصاتي كه وي ارايه مي دهد با مشخصات جزيره كيش انطباق دارد. به طوري كه نيارخوس مي نويسد در اين جزيره بوستان‌ها و نخلستان‌هاي فراواني وجود داشته است. در دوره هخامنشيان، كيش مركز عمده صيد مرواريد بين النهرين و هندوستان بود و بازرگانان بزرگ دنيا به اين جزيره رفت و آمد داشتند.
 دوران عظمت و شكوفايي تاريخ كيش از قرن چهارم هجري، پس از وقوع زلزله در سيراف آغاز شد. پس از آن كه بندر سيراف از رونق افتاد تورانشاه به كمك حكام محلي بني قيصر در اين جزيره بندرگاهي ايجاد كرد و به عمران و آباداني آن همت گماشت و كيش را به مركز عمده بازرگاني خليج فارس تبديل نمود. در دوره اتابكان فارس اهميت كيش به حدي بود كه والي خليج فارس در اين جزيره سكونت داشت و برتمام جزاير خليج فارس و درياي عمان حكومت مي كرد. طبق نوشته هاي سياحان و تاريخ نويسان، در اين دوره درآمد كيش بابت عشريه كشتي هاي تجاري مبالغ بسيار قابل توجهي بوده است.
 از شواهد و قراين چنين پيداست كه در عصر غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان و مغول جزيره كيش در اوج شكوفايي و رونق و مركز بازرگاني خليج فارس بوده است. مورخيني نظير قزويني، فضل الله بن عبدالله شيرازي، ابن بطوطه و حمدالله مستوفي كه در اين دوره از كيش ديدن كرده اند همگي از عظمت، آباداني و زيبايي كيش سخن گفته اند. بنابر نوشته هاي مورخين، نام كيش در دوره ايخانيان مغول پيوسته با اسامي ولايات معتبري چون بغداد، شيراز، بحرين و هندوستان آورده مي شده و پيوسته پيشوند «دولتخانه» قبل از عنوان كيش ذكر مي شده است. علاوه بر اين، ويرانه هاي به جا مانده از شهر حريره در قسمت شمال جزيره نيز از عظمت جزيره كيش در آن دوران حكايت مي كند.
 اهميت استراتژيك كشور ما به عنوان شاهراه ارتباطي شرق و غرب و نيز موقعيت ويژه كيش در خليج فارس همواره مورد توجه كشورهاي ديگر بوده است. تحولات اقتصادي اروپا در سده هاي پانزدهم و شانزدهم ميلادي، اروپايي ها و از جمله پرتغالي‌ها را متوجه بازارهاي مشرق زمين نمود. در اوايل قرن شانزدهم ميلادي پرتغالي‌ها به منظور تسلط بر بازارهاي تجاري هندوستان، عربستان و ايران و با هدف گسترش قلمرو مستعمراتي خويش كشتي هاي جنگي و بازرگاني خود را به اقيانوس هند گسيل داشتند. در سال 1912 هجري برابر با 1506 ميلادي آلفونس آلبوكرك درياسالار مستعمره جوي پرتغالي با ناوگاني شامل چهارده ناو جنگي درياي عمان و خليج فارس را درنورديد و پس از آن كه مسقط و چند بندر ديگر را به آتش كشيد در برابر شهر هرمز لنگه انداخت و از امير هرمز و كيش خواست كه خود را تسليم و از شاه پرتغال اطاعت نمايد. اين درخواست پذيرفته نشد و پرتغالي‌ها هرمز و گمبرون را تصرف كردند، سرنوشت كيش دگرگون شد و عصر انزوا و سكون آغاز گرديد. علت اين امر  اين بود كه اهميت استراتژيك جزيره هرمز به واسطه قرار داشتن بر دهانه خليج فارس از نظر پرتغالي ها به مراتب بيشتر از جزاير داخل خليج فارس و از جمله جزيره كيش بود و هرمز مي توانست وظيفه دفاع در مقابل يورش و مهاجمين ديگر را به شايستگي انجام دهد.
 پرتغالي‌ها تا دوره صفويه در كيش حضور داشتند و متأسفانه جز غارت و ويراني اثر ديگري از خود بر جاي نگذاشتند، تا اين كه بالاخره شاه عباس صفوي پس از فارغ شدن از جنگ عثماني‌ها‌ به آزاد ساختن بحرين، هرمز و كيش از تسلط بيگانگان همت گماشت.